علی ولی الله

خدا را شکر که مولایم علی شد....................

شعری زیبا از خلیل جوادی این شعر رو خود شاعر خواب دیده و بعد از بیدار شدن نوشته این شعر در مورد روز محشر وقیامته:  


یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشام رو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته, مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش نشستن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنید؟!
راهتونو بی خودی کج می کنید؟!
آیه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشالله گفتم؟!
نیافریده باریک الله گفتم؟!
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمین و این همه شلوغی؟!
این همه دین و مذهب دروغی؟!
حقیقتا شما ها خیلی پستید
خر نباشید گاو رو نمی پرستید
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت : چرا هیچکی روسری سرش نیست؟!
پس پرا هیچکی پیش همسرش نیست؟!
چرا زنا این جوری بد لباسن؟!
مردای غیرتی کجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می چرخه, نمی دونم چشه آ
هان , می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد, تا جلوش واستادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تو رو خدا بزار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر می زد
داشت روی اعصابا تلنگر می زد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرّات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته؟!
بهشت جای آدمای با حاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله !
یادته که چقدر ریا می کردی؟ !
بنده های ما رو سیاه می کردی !
تا یه نفر دورو برت می دیدی!
چقدر والضالین رو می کشیدی!
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی ؟!
خیال می کردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟!
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشیه
کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت
تا فرصتی گیر می آورد در می رفت
قیامته اینجا عجب جاییه!
جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
ماموره گفت می گم بهت من الان
مفسد فی الارض که می گن همینان!
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو در آوردن اینها
بدجوری ژاندارک رو اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله روتو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاهت رو صاف کن
بهت می گن بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟!
خیام اومد , یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟!
اینکه نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اون رو برده
فقط عرق خریده رفته خورده
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چند تا صور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا ؟!
تو محشر این کارا چیه خدایا ؟!
فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟!
الان می گم , یه لحظه , اسمش چی بود؟!
اونی که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همونی که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود اون دیگه
بگید بابا : توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقت رو تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میافتی
می گم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میما شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد
یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد
از اون نگاه های عاقل اندرز
سفیهش رو باید بیارن اینور
با این که خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید
شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود
خنجر اگر بود رولور هم بود
حیفه که آدم خودش رو پیر کنه
و سوزنش همش یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا از کجا میگید این حرف رو؟!
در بیارید کله زیر برف رو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنید
نگفته ام به خلق, خدمت کنید؟؟!!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونید چقدر کمک به من کرد ؟!
تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده
و اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرها ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
گفت تو که کلّت پر قرمه سبزیست
وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام والاست
مترجمه , رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست, نمایندشه
مورد اعتمادشه , بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری می خواست بلند شه نم نم
گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:0 توسط شبنم|

حتما به این آدرس

http://www.mazloum.ir/

سربزنید و پست ((شرح عاشقی؛ پا به پای صبر تا دیدار شاه)) رو بخونید و فیلمشو ببینید

محشره خودم ک هر بار دیدم گریه کردم..

عالیه

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 17:56 توسط شبنم|

 

 

خدایا میشه توبه امو قبول کنی؟؟؟

من خیلی پشیمونم..

خدایا میگن شما خیلی مهربونی..

خیلی...

خدایی ک من دارم لطفش خیلی زیاد.

منو ببخش.

خدایا میبینی که چقد جلو خودمو میگیرم.

دیگ دارم کم میارم.

دیگ از خودت کمک میخام.

تورو به علی قسمت میدم  کمکم کن...

هنوزم زیر پام لیزه و ایمانم سست..

هر لحظه امکان داره پام بلغضه..

یا حسین..من دلم تنگه.خودت دردمو میدونی..

کمکم کن آقا...

میشه منم بطلبی؟؟!!!

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 17:45 توسط شبنم|

آغاز گشته امامت مهدی موعود


روشن کنید شمعها و عود


برای آمدنش دعا کنید


طولانی کنید نمازتان رابا سجود

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 1:48 توسط شبنم|

 

 

 
انگاری با من حرفی داره
هی سر به سر من میذاره
آقـــاجــــــان
هی به من میگه نیا حرم!
به خدا منم یه نوکرم
کربلا نرم کجا برم ؟
آقـــــاجـــــان
حسین اشکامو نگاه کن
حسین گره هامو وا کن
حسین دردمو دوا کن..
کی میتونه هق هق منو گوش کنه
کی میتونه ناله هامو خاموش کنه
کاشکی می شد دوریت رو فراموش کنم
کاشکی می شد قلبمو یه شش گوش کنم
امیرم بی تو می میرم .. بی تو می میرم
خوش باشی آقا با زائرات
خوش بگذره با کبوترات
بین الحرمین قهرم باهات 
وای وای وای..
(خوش باشی خانم با زائرات
خوش بگذره با مسافرات ! )
دوستم اومده از صحن و سرات(از کربلات)
سوخته دلمو با خاطرات
اورده برام آب فرات
وای وای وای..

حسین ای خواب و قرارم
حسین آبرو ندارم
حسین من بی کس و کارم
آشتی کن امشب دوباره با نوکرت
آقا تو رو جون اون علی اکبرت
دوباره فرصت بده تا جبران کنم
دردای بی درمونم رو درمان کنم
امیرم بی تو می میرم.. بی تو می میرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ساعت 9:40 توسط شبنم|

شب یلدا در سخن شاعران

 

 

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه

تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.

عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری

یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ساعت 9:30 توسط شبنم|

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز

 

 


خدایا !

 

شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.



خدایا !

 

خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

 



خداوندا

 

شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

 



خدایا !

 

غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.



خدایا !

 

شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

 



خدایا !

 

شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.

 



خدایا !

 

خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

 


خدایا !

 

شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.

 



خدایا !

 

شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.

 


خدایا !

 

خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.



خدایا !

 

شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.

 


خدایا !

 

از این ناراحتم كه روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.



خدایا !

 

شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!

 


خدایا !

 

خجلم كه جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه كم و كاستی و كوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی كه قوانین طبیعی تو افراد متفكر و صاحب اندیشه را میطلبد, كه بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.

 


خدایا !

 

شرمسارم كه در طول تاریخ همه آنان كه خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شكنجه دادیم و به نام كافر آنها را بر دار كردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا كه آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.

 


خدایا !

 

خجلم كه چون فكر نمی كنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:51 توسط شبنم|



امام عصر (عج) می فرمایند: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟

عاشورا عاشورا عاشورا


یادم هست در یکی از سخنرانی ها استاد رائفی پور می گفت:

همه وقتی تشرف پیدا می کنن خدمت عرفا و علمای ربانی و اهل معنا

یک ذکری، نمازی؛ دعایی و خلاصه دستوری از آنان می خواهند

ما هم توفیق شد خدمت یکی از علما رسیدیم و مثل همه

ذکری از این عالم بالله خواستیم ولی ایشون توصیه می کرد که ذکر نمی خواد

گناه نکنید ولی ما با اصرار دستوری خواستیم و ایشون هم در آخر فرمود

که زیارت عاشورا را همراه با صد لعن و صد سلام آن بخوانید


وعده ما منتظران منتقم، روز عاشورا

ختم دسته جمعیه زیارت عاشورا

به همراه صد لعن و صد سلامآن

و همچنین پس از این طرح، انشالله

یک چله از، زیارت عاشورا

(به صورت ساده و متداول)


( عاشورا تا اربعین ) برگزار خواهد شد


دوستانی که تمایل به شرکت در این طرح معنوی را دارند

نامشان را در نظرات اعلام نمایند



خادم الحسین... شبنم وصفی


خادم الحسین..
.???


خادم الحسین..
.??


خادم الحسین..
.?


الهی بحق الحسین اشف صدر  الحسین بظهور الحجة
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:9 توسط شبنم|

می دانم بابا دو بخش است؛ بخشی در صحرا و بخشی بر نیزه
اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا می داند...

.

.

.

هلال ماه محرم است،
دلم شكسته‌ی غم است
ندا رسد ز آسمان
محرم است، محرم است
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 14:8 توسط شبنم|

 
 
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 13:56 توسط شبنم|

 
 
 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ساعت 10:14 توسط شبنم|

 
 
 
 
 
يامت بي حسين غوغا ندارد
 
"شفاعت بي حسين معنا ندارد"
 
حسيني باش كه در محشر نگويند
 
"چرا پرونده ات امضاء ندارد
 
 
السلام عليكم يااباصالح المهدى (عج)
 
السلام عليك ياامين الله فى ارض وحجته على عباده
 
(ياصاحب الزمان آجرک الله)
 
ماه محرم بر شما وعاشقان حسين تسليت عرض مينمايم.
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ساعت 10:11 توسط شبنم|

 
 
 
نشانم ده صراط روشنم را

خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم

به قربانگاه می آرم «منم» را
 
 

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 0:1 توسط شبنم|

 

 

شکر خدا که زندگی ام نذر روزه هاست

 

شکر خدا که روزی ام از سفره ی شماست

نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 14:49 توسط شبنم|

نیلوفرجان سلام

 

حال شما..؟؟

 

شرمنده گلکم من شما رو به جا نمیارم و شمام که بهم لطف داری و همش واسم کامنت میذاری...

 

میشه خودتو معرفی کنی خانمی..

 

ممنون

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ساعت 10:38 توسط شبنم|

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ساعت 10:35 توسط شبنم|

 

 

 

لباس یاس بر تن کرد زهرا/کنار دست او بنشست مولا


محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت/غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

 

یاعلی...

 

تبریک میگم این جشن بزرگ رو به همه ی شما...

 

یاحق

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم مهر ۱۳۹۳ساعت 0:1 توسط شبنم|

موفقیت پیش رفتن است،  نه به نقطه ی پایان رسیدن 

 

نلسون ماندلا

نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ساعت 17:22 توسط شبنم|

امشب بدجوری دلتنگ حرم آقاعلی ابن عبدالطالبم....

 

پس کی.توفیق پیدا میکنم!!؟

 

آخ خدا جون...

 

ب بعضیا انقد دادی ک همش اونجان و ..

 

ما کجایی کار...

 

خدایا شکرگذارم..

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 3:48 توسط شبنم|

امشب بدجوری دلتنگ حرم آقاعلی ابن عبدالطالبم....

 

پس کی.توفیق پیدا میکنم!!؟

 

آخ خدا جون...

 

ب بعضیا انقد دادی ک همش اونجان و ..

 

ما کجایی کار...

 

خدایا شکرگذارم..

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 3:46 توسط شبنم|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت